|
قبل از این که sms رو که بخوندم، داشتیم با بچه ها جلوی در فنی بلند بلند می خندیدیم. "حکم عاطفه ابلاغ شد. 4 سال حبس" ما اشتباه می کردیم عاطفه. همه چی رو به راه نشد...
این روزا هیچی مثل قبل نیست. حداقل با قبل خیلی فرق کرده. فضای دانشگاه اون چیزی که می خواستم. استادا نه اما! آموزش نیز هم! اما دوستای خوبی دارم. گروه کوه هم راه انداختیم که عالیه. خونه داشتم اما حالا تنهایی زد زیر دلم و میخوام هم خونه ای شم با آزاده و مریم. خلاصه اینکه خوش خوشانمونه... از دانشگاه بیشتر خواهم نوشت. شیرین مامان شد. اون یکی شیرین عروسی کرد. شبنم هم مامان شد. بوی سیگار اذیتم میکنه. جیغ می زدم و از خواب پریدم. نمی دونم از چی ترسیده بودم تو خواب. بچه ها یه سری شون آزاد شدن... عاطفه و مصطفی موندن فقط... با عاطفه حرف زدم و با وجود اینکه داشتم از بغض خفه میشدم کلی خندیدم ... میگم بیشتر بعدن "کسی صدا زد سهراب... کفش هایم کو؟" از سهراب کسی خبر نداره؟ گم شده گمونم!
پرشین بلاگ فیلتر شد!! یک سایت رو پیدا کردم به نام "کتاب خیلی سبز". باید ببینین. حتمن باید ببینین! چرا خیلی سبز؟ روی این کلیک کنید. بقیهی جاهای سایت رو هم اگه کنکوری بودین ببینین!
"آنان كه دست و پاي تو را بند كردهاند «ياغيتبار» پ.ن: تولد عاطفهی عزیزم مبارک
پروردگارا : به من بياموز که دوست بدارم کساني را که دوستم ندارند , عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند به گريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند , به من بياموز تا لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند محبت کنم به کساني که محبتي در حقم نکردند. * سخته اما باید بتونم! باید با آدما کنار بیام. با عوضی بازی آدما و آدمکا باید کنار اومد. * این جمله رو نادیا واسم آف گذاشته بود. تو حال و هواش بودم گذاشتم اینجا! * پروردگارشم حالا شما به دل نگیر! * از این به بعد تو نشریه با اسم "کمال تعجب" می نویسم!
|
About
آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 Links
نام يا نان؟ |